ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
پيشگفتار 72
معجم البلدان ( فارسى )
منصور ( بو - ) : ن . ك : ازهرى بومنصور . . . موسى ( ابن - ) ن . ك : حازمى . موسى ( بو - ) ن . ك : مدينى اصفهانى . مهلبى : حسن پسر احمد ( 00 - 380 ) از نوادگان مهلّب بن ابى صفره است كه ياقوت گويد : پدر مهلّب جولاهه بافندهاى از فارسيان جزيرهء « خارگ » بود و « بسخره » نام داشت چون به چنگ تازيان عمان افتاد ، نامش را معرّب كرده « بوصفره » گفتند ، سپس در بصره ، مهتر ( سايس ) فرمانده تازيان شد و چون در بصره او را دليرى بىباك شناختند ، او را به پسر خواندگى برگزيدند ( چ ع 2 : 387 ) با اين همه زركلى ( ج 8 : 260 ) او را عرب شمرده يازده تن از دودمانش را كه به وزيرى و اميرى رسيدهاند معرفى نموده است . يكى از ايشان حسن پسر محمد ( 291 - 352 ) وزير معز الدوله بويه در بغداد بود و ديگرى وزير عزيز ( 365 - 386 ) فاطمى مصر كه جاى گفتگوى ما اينجاست . آرى گويا او از خاندان بزرگ ايرانى تبار مهلّبى باشد كه ياقوت شش تن از ايشان را كه مدت 28 سال ( از 151 تا 178 ) در آن سامان حكومت كردند ، معرفى نموده است ( - چ ع 1 ص 327 ) يا آنكه او از گروه گنوسيستهايى باشد كه پس از شكست سامانيان گنوسيست از بويهئيان سنّى زده ، مانند شابشتى كه در ص 52 - 53 ياد شد ، از خاندان مهلبى بغداد جدا شده به مصر آمده ، به دربار اسماعيليان پناه آورده باشد . ياقوت بيش از شصت جا بىواسطه از وى با نامهايى گوناگون نادرست ، و گاهى از كتاب او « عزيزى » نقل كند . ن . ك مقدمه چ ع 1 ص 7 ، ترجمهء فارسى ص 5 ، پانوشت 9 و ص 291 ، پانوشت 4 . نابغهء جعدى : شاعر عرب ن . ك چ ع 1 ص 85 ، ترجمهء فارسى ص 81 ، پانوشت 8 ، ياقوت در 22 جا از شعر او به گواه آورده است . نباته ( ابن - ) . سعدى عبد العزيز پسر عمر ( 327 - 405 ) بونصر سعدى ( زركلى 4 : 148 ) به گفتهء فيلسوف و طنزنگار بزرگ سدهء چهارم ، بوحيان توحيدى : ابن نباتهء شاعر مىكوشيد خود را يك عرب بيابانى نشان دهد . ياقوت ده جا با حذف واسطه از وى نقل كرده است . ن . ك چ ع ص 159 ، ترجمهء فارسى 148 ، پانوشت 4 . نجار ( ابن - ) محمد پسر محمود ( 578 - 643 ) دوست ياقوت از مردم كرد بغداد و صاحب ذيل تاريخ بغداد در 16 جلد است . ( زركلى 7 : 307 ) . ياقوت گاهى او را مجد بن نجّار مىنامد ( چ ع 3 : 543 : 18 ) . به گفتهء وستنفلد ياقوت 25 بار از او نقل كرده است . ن . ك مقدمه چ ع 1 ص 8 و ترجمهء فارسى ص 8 . پانوشت 4 . نجيرمى : ابراهيم پسر عبد الله ( . . - 355 ) بواسحاق از مردم بصره بود ، كه گويا ريشه در زنجيرم سيراف داشت و به اميد آوازهء خوش حكومت گنوسيسم اسلامى به شمال آفريقا مهاجرت كرد و به خدمت كافور اخشيدى درآمد ( زركلى 1 : 42 و نجوك زاهره 4 : 6 ) . ياقوت در واژهء نجيرم او را شناسانيده و چهار جا از وى يا از تعليقات او نقل كرده است . ن . ك چ ع 1 ص 600 فارسى 523 پانوشت 2 .